على زمانى قمشه اى
485
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
دهههاى اخير نشان مىدهد كه نه تنها در سراسر دنياى اسلامى سدههاى ميانه ، از اندلس گرفته تا آسياى مركزى ، نظام بطليموسى مورد انتقادهاى جدّى واقع شده ، بلكه اخترشناسان اسلامى خود واضع نظريات جديدى بودهاند كه بىترديد بر تحولات علمى دوران تجديد حيات علمى تأثير گذاشته است . در اين ميان حوزهاى از اخترشناسان اسلامى كه به مكتب مراغه معروف است جايگاه ويژهاى دارد ، تحقيقات اخير ، تأثير آثار خواجه نصير الدّين طوسى بنيانگذار و برجستهترين متفكر اين مكتب و ديگر پيروان آن را بر كپرنيك آشكار مىكند ، مىتوان گفت به استثناى نظريه خورشيد مركزى ، هرآنچه در اخترشناسى كپرنيكى بديع و تازه مىنمايد ، در آثار طوسى و شاگردان و پيروانش وجود داشته است . مهمترين فرضيهاى كه در حوزهء مكتب مراغه مطرح شد ، پذيرفتن دو فلك تدوير جديد براى هر سياره بود . مبتكر اين فرضيه خواجه نصير الدّين طوسى بود و آن را براساس قضيهاى طرحريزى كرد كه اكنون به قضيهء « جفت دايرههاى طوسى » معروف شده است . به كمك اين نظريه ، طوسى الگويى را ارائه كرد كه از لحاظ دقت نه تنها چيزى از الگوهاى بطلميوسى كم نداشت ، بلكه در توجيه پديدههاى نجومى از كارآيى بيشترى برخوردار بود . بعدها قطب الدّين شيرازى ، معروفترين شاگرد و مصاحب طوسى ، نظريهء جفت فلكهاى تدوير را كاملتر كرد و آن را براى شكلهاى پيچيدهء حركتهاى سيارهاى به كار برد . يكصد سال بعد ابن شاطر ، اخترشناس دمشقى صورت ديگرى از اين نظريه را براى تكميل الگويى كه براى ماه طرحريزى كرده بود به كار گرفت ؛ و اين درست همان الگويى بود كه يك قرن بعد كپرنيك براى حركت ماه ارائه داد . چنين واقعيتى اين حدس را قوت مىبخشد كه كپرنيك هنگام تحصيل در